۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

مرا در آغوش بگير
هيچ مگو و تنها مرا در آغوش بگير
نگاهت براي من کافي است تا درک کنم
که تو خواهي رفت

مرا در آغوش بگير
آنچنان گه گويي نخستين بار است
آانچنان که گويي امروز هم مرا چون ديروز دوست داري
مرا در آغوش بگير

اگر بروي
فراموش خواهي کرد : روزي را که نه چندان دور است
زماني را که هنوز کودک بوديم و عشق آغاز شد
و تو زندگي به من دادي- اگر بروي

اگر بروي
چيزي برايمان باقي نخواهد ماند و تو خود را مي بري
تنها در يک لحظه براي هميشه
مرا دست خالي باقي خواهي گذاشت - اگر بروي

مرا در آغوش بگير
هيچ مگو و تنها مرا در آغوش بگير
نميخواهم بروي ، اما خوب ميدانم
که تو خواهي رفت

مرا در آغوش بگير
آنچنان گه گويي نخستين بار است
آنچنان که گويي امروز هم مرا چون ديروز دوست داري
مرا در آغوش بگير

اگر بروي
براي گفتگو سکوت مي ماند
سايه وجودت و تنهايي
همراهان من خواهند بود – اگر بروي

اگر بروي
زمان و بهترين سالهاي عمرم خواهند رفت
هر روز بيش از پيش تو را دوست خواهم داشت
به اين اميد که تو بازمي گردي - اگر بروي
ارسال یک نظر