۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

سوال كردمش: از من ياد آري؟ نداد پاسخ و شرمنده از سوال شدم

ز بس كه دستخوش محنت و ملال شدم
ز پا فتادم و آسوده از خيال شدم

برو كه لشكر هجران چو بر سر من تاخت
تو دست من نگرفتي و پايمال شدم

به بيشه ي تو مرا هم پلنگ عشق دريد
چه كودكانه گرفتار خط و خال شدم

به كاخ وصل تو پر مي فشاندم از سر شوق
كنون ز سنگ جدايي شكسته بال شدم

به دست تيرو كمان آمده ام به بيشه ي عشق
شكار شير نگاه تو اي غزال شدم

به طره ي تو چو دست رقيب گشت دراز
ميان جمع چه داني كه من چه حال شدم؟

هزار شكوه به دل داشتم هزار افسوس
كه گريه راه گلويم گرفت و لال شدم

هنوز سال جدايي به سر نرفت اي ماه
كه من شكسته تر از پير ماه و سال شدم

هواي زلف توام قد خميد و تن كاهيد
به دور ابرويت اي ماه چون هلال شدم

سوال كردمش: از من ياد آري؟
نداد پاسخ و شرمنده از سوال شدم

ارسال یک نظر