۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را.فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست

وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را.فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست


بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست.باور كنيد كه پاسخ آيينه سنگ نيست.سوگند ميخورم به مرام پرندگان.در عرف ما، سزاي پريدن، تفنگ نيست.با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما.وقتي بيا كه حوصله ی غنچه تنگ نيست.در كارگاه رنگرزان ديار ما.رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست.وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را.فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست.تنها يكي به قله تاريخ مي رسد.هر مرد پاشكسته كه تيمور لنگ نيست


بچه ها هلوی ماه مبارک رمضان هم دیده شد (احتمالا از رو پرزاش تشخیصش دادن)


دوستان قدیمی و جدید من شنبه تا چهاشنبه تهرانم، از حالا نوبت میدم :))))


من به می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم


منو تو یک داشت نشون میداد هواپیما موقع سقوط میاد رو اتوبان و موتورش میخوره به یه ماشینو راننده ماشین میمیره حالا تصور کن از خونواده یارو بپرسن باباتون یا همسرت چجوری مرد؟ باید بگه تو اتوبان با هواپیما تصادف کرد.


من آلیس نیستم اما اینجا همه چیز عجیب است (یه ایرانیه دهه شصتی)


با حریق یادها همسفرم وقتی دورم به تو نزدیکترم.


شبا که ما می خوابیم، آقا پلیسه بیداره تلافی اون رو فرداش، سر ماها در میاره


كودكی بودم و دنبال خدا ... در بیابان در دشت، در دل جنگل سبز همه جا می گشتم كلبه ای در گذرم بود پر از نور، كه خورشید دگرگونه بر آن می تابید پیرمردی دیدم كه پس از خوردن یك جرعه شراب به خدا گفت : سپاس ... آری احساس من این بود، خدا آنجا بود ... من خدا را دیدم من شنیدم كه خدا گفت: بنوش،گوارای وجود ...


بعد از تو نه بستنی میوه ای میشه خورد نه آش رشته نه هات داگ نه حتی ماکارونی


زاهدا تو که گوشه محراب نشستی همه عمر سنمی گفت چرا؟ من که گوشه میخانه نشستم به توچه؟ ساقر و باده و می به دستم به توچه؟ آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند تو که خشکی چه به من؟ من که تر هستم به توچه؟ هااااان به توچه؟

ارسال یک نظر