۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

همه ی یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن ... اما امان از یهویی رفتن

همه ی یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن ... اما امان از یهویی رفتن ه


یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟ دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده شمشاد خوش‌خرام‌ش در ناز پروریده چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده وان رفتن خوش‌ش بین وان گام آرمیده صد ماه‌رو ز رشک‌ش، جیب قصب دریده جَیب: گریبان، قَصَب: پارچه‌ی نازک کتانی دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده


از باغ مي برند چراغـاني ات كنند تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهاي تار» تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند اين بار مي برنـد كه زنداني ات كنند اي گل گمان مكن به شـب جشـن مي روي شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند آب طلـب نكرده هـميشه مراد نيست گاهي بهانه ايست كه قرباني ات كنند


در دلم رازی نهان دارم نمی دانم بگویم یا نگویم ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم عاشقم اما پریشانم کن نگاهی در نگاهم یا بگو غرق گناهم یا بگو در اشتباهم عاشقی گم کرده راهم نمی دانم که این ره را بپویم یا نپویم وای از آن زلف و پریشان موی تو می برد هوش از سرم جادوی تو خود نمی دانی که هرجا بوی تو می کشد هر دم دلم را سوی تو نمی دانم که این زلف ختن بو را ببویم یا نبویم "دلبرا می خوردن از کام شما هست آرزویم"


من يك روز سرد زمستان، دقيقاً دوم بهمن، حدود ساعت دوازده و ربع ظهر عاشق شدم. من يك روز سرد زمستان، دقيقاً بیست و پنجم بهمن، حدود ساعت یازده ظهر ... فقط فاصله این دوتا زمستون 9 سال بود!


برو ای آنکه از آزار من مست و خوشنودی برو ای آنکه در اندیشه ی آزار من بودی هر آنکس می کند برپای آتش را کند در چشم خود دودی بدم خواندی ، بدم خواندی گهی دیو و ددم خواندی گه دیندار و گه مرتدم خواندی نکردی ارزشم را کم که حتی بر من افزودی اگرچه مستم، اما مست باهوشم من آن آتشفشان هستم که خاموشم همایم من ، همایم من که فرزند خدایم من مکن هرگز فراموشم


آغا ما دهه 60i ها زندگیمون کلا گلدن گلوب هست کافی یه دوربین دستمون بگیریمو از خودمون و زندگیمون فیلم بسازیم.


کم کم دارم احساس میکنم تو امریکا و اروپا زندگی میکنم. آخه تلوزیون رو که روشن می کنم همش از آمریکا و اروپا و گرونی و بدبختی و تظاهرات و فساد و اینا میگه بعد از خونه که میام بیرون همه اینا رو به چشم میبینم.


توبه کنم به هر نفس، لذت توبه کردن از توبه شکستن است و بس ... نیمه شبی توبه کنم می نخورم بار دگر، شب نرسیده به سحر دوباره می کنم هوس


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری، تو هم از بس منو میخای یه جورایی خودآزاری


بوسه در راه آهن (مترو!) سرخی لب در شب


روزي خواهد رسيد دور از هم در آغوش ديگري بيقرار هم ميشويم.آن روز هر دو فاحشه ايم....


اگر قبل از مرگت یقه ات رو بابت مذهبت نگیرن بعد از مرگ قرار نیست بگیرن. خیـــالت راحت!


از اینایی که هواپیمای بدون سرنشین رو سالم مینشونن تقاضا داریم سرنشین داراش رو هم سالم بنشونن

ارسال یک نظر