۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

دیدی آخر دم مردانه بجر لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است.

دیدی آخر دم مردانه بجر لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است.


مرغ سحر ناله سر مکن دید گان خسته تر مکن ما ز اه و ناله خسته ایم ما غمین و دل شکسته ایم گوشمان ز ناله کر مکن


قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حق قرار بود سـر عـقـل روزگار بیاید قرار بود سر بی گنـاه به دار نبـاشد قرار بود فـقـط تا به پـای دار بیـاید برای آنکه بدانیم بهار چه زیباست قرار بود که بـعـد از خـزان بـهـار بیاید


اين چه جهاني است در آن خوردن مي نارواست؟ اين چه بهشتي است در آن خوردن گندم خطاست؟


بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است بردند بس که آدمیان آرزو به خاک


خدا کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن


سال 88: رای من کجاست؟ سال 89: اونی که بهش رای دادم کجاست؟ سال 90: نون من کجاست؟ در قسمت بعدی خواهیم دید: سال91:من کجام؟


میگن همه چی باید نازک شه تا پاره بشه ظلم باید کلفت شه. (فکر کنم دیگه وقتشه جرت بدم خیلی کلفت شدی واسه ما! ) :)


یکی از بدبختیای لاییک بودن اینه که نمی تونی همه چیزو بندازی گردنه خدا و خودتو راحت کنی.


تا که دیدم چشمتو از باده و میخانه و ساغر گذشتم


آن دم که مرا می زده در خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید


زاهدا تو گوشه محراب نشستی همه عمر صنمی گفت چرا؟ من که گوشه میخانه نشستم به تو چه؟


مرا در آغوش بگیر، و هیچ نگو، فقط مرا در آغوش بگیر. نگاهت کافی‌ست تا بدانم، می‌خواهی ترکم کنی. مرا در آغوش بگیر، آنچنان که گوئی نخستین بار است در آغوشم میگیری، انگار امروز هم مرا مانند دیروز دوست داشته باشی، در آغوشم بگیر. اگر ترکم کنی، فراموش خواهی کرد که روزی، زمان‌های دور، هنگامی که کودک بودیم، تو عشق به مرا آغاز کردی، و من زندگی‌ام را به تو دادم، اگه بروی دوست ندارم بروی، ولی خوب می‌دانم که خواهی رفت. مرا در آغوش بگیر، و هیچ نگو، فقط مرا در آغوش بگیر.


این خط و این نشان که دلت برای هیچ كس به اندازه من تنگ نخواهد شد. برای نگاه كردنم، خندیدنم برای تمام لحظه هایی كه کنارم داشتی روزی كه نیستم ،دلت برای همه اینها تنگ خواهد شد.....شک ندارم

ارسال یک نظر