۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

من اینجا بس دلم تنگ است

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است
سه ره پیداست نوشته بر سر هر یك به سنگ اندر حدیثی كش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی، به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی
دودیگر: راه نمیش ننگ، نیمش نام، اگر سر بر كنی غوغا و گر دم در كشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت، بی فرجام
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم، ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

ارسال یک نظر