۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حق قرار بود سر عقل روزگار بیاید

جنگ بر سر چیزی که هیچ ایده ای ازش نداری جنگ برای عقیده ای که هیچ اختیاری در انتخابش نداشتی هیچ انتخابی، هیچ فضیلتی، هیچ اختیاری در کار نبوده نه در جنسیت نه در جغرافیا نه در مذهب. به دنبال چه میگردی که حیرانی، خرد گم کرده ای شاید نمیدانی #Outside_the_Wall All alone, or in two's, The ones who really love you Walk up and down outside the wall. Some hand in hand And some gathered together in bands. The bleeding hearts and artists Make their stand. And when they've given you their all Some stagger and fall, after all it's not easy Banging your heart against some mad bugger's wall. "Isn't this where...."


از #سایپا ممنونم که موجبات شادی ما رو تو خیابون فراهم میکنه.


پای سگ بوسید مجنون، گفتند کو کافر است. گفت کین #سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته است


صداسیما علاوه بر سیروان خسروی باید بگه یه آهنگ هم همیشه کویتی پور آماده داشته باشه


هی مسئولین میگن تقصیر آمریکاست شما بی بصیرت ها بگین نه. اگه آمریکا دخالت نمیکرد صربا همه بوسنیایی ها رو کشته بودن ما هم مستقیم میرفتیم نیمه نهایی.


گزارشگره یا اسم بازیکنای آرژانتینی رو میگه یا میگه حقیقی. بقیه برا چربی سوزی اومدن انگار #آرژانتین_ایران


تو را اینجا به صدها رنگ می‌جویند / تو را با حیله و نیرنگ می‌جویند / تو را با نیزه‌ها در جنگ می‌جویند / تو را اینجا به گرد سنگ می‌جویند / تو جان می‌بخشی و اینجا / به فتوای تو می‌گیرند جان از ما


نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه. گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو. این پیچک شوق ، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن. این لاله هوش ، از ساقه بچین. پرپر شد، بشود. چشم خدا تر شد ، بشود. و خدا از تو نه بالاتر. نی ، تنهاتر ، تنهاتر. بالاها، پستی ها یکسان بین. پیدا نه، پنهان بین. بالی نیست، آیت پروازی هست. کس نیست ، رشته آوازی هست. پژواکی : رویایی پر زد رفت. شلپویی: رازی بود، در زد و رفت. اندیشه : کاهی بود، در آخور ما کردند. تنهایی: آبشخور ما کردند. این آب روان ، ما ساده تریم. این سایه، افتاده تریم. نه تو می پایی، و نه من، دیده تر بگشا. مرگ آمد، در بگش


Your #freedom will be expressed by your choices.


قرار بود به دلها کمی قرار بیاید قرار بود که اسباب پای کار بیاید قرار بود نرنجد دلی ز گفتن حق قرار بود سر عقل روزگار بیاید قرار بود سری بی گنه به دار نباشد قرار بود فقط تا به پای دار بیاید برای آنکه بدانیم بهار چه زیباست قرار بود که بعد از خزان بهار بیاید قرار بود که عاشق شدن گناه نباشد قرار بود که احساس هم به کار بیاید قرار بود که کیوان ما به مدرسه عشق به پای خویش و از روی اختیار بیاید چه زود قول و قرار گذشته رفت ز یادت قرار بود دلت با دلم کنار بیاید...


با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما، وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

ارسال یک نظر